راقم

راقم

راقم = نویسنده
بنده علیرضا قهرمان نیا هستم و نویسنده وبلاگ راقم
در این وبلاگ تاریخ وقایع مهم اسلام رو به سبک داستان قرار میدم، امیدوارم مفید و جذاب باشه.
در پایان در داستان، اسم کتاب هایی که ازشون استفاده شده رو قید میکنم تا حقوق مولف حفظ بشه، توقع دارم که اگر کسی از وبلاگ من مطلبی کپی کرد، حقوق مولف رو حفظ کنه.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان کربلا - قسمت دوم ( جدال امام و معاویه )» ثبت شده است

 

پس از گذشت چند سال از شهادت حسن بن علی(ع) و مرگ عبدالرحمن بن خالد، نامه ای نگران کننده از سوی فرماندار مدینه به دست معاویه رسید، که در آن چنین نوشته بود:

به بنده خدا، معاویه، امیرمومنان، از طرف مروان بن حَکَم، فرماندار مدینه النبی؛

من ایمن نیستم که حسین بن علی، برادر کوچک حسن بن علی، به کمین آشوبی ننشسته باشد و به گمانم، گرفتاری طولانی ای با حسین داشته باشید.

معاویه وقتی نامه را خواند، فوراً نامه ای به حسین(ع) نوشت و گفت:

هرکس با خدا عهد و پیمان می بندد، سزاوار وفا کردن است. به من خبر داده اند که برخی مردم کوفه ، تو را به درگیری فراخوانده اند، حال آن که عراقیان را آزموده ای؛ کار را برای پدر و برادرت تباه کردند. پس ، از خدا پروا کن و پیمان را به یاد داشته باش، که هر گاه تو با من حیله کنی، من نیز با تو حیله می کنم.

حسین(ع) وقتی نامه معاویه را خواند، در پاسخ چنین نوشت:

نامه ات به دست من رسید و من به غیر آنچه به تو رسیده، سزامندم و جز خدا به کار های نیکو ره نمی نماید.

من قصد جنگ و مخالفت با تو را ندارم و گمان هم نمی کنم که اگر جهاد بر من واجب شود، برای ترک جهاد با تو، عذری در پیشگاه خدا داشته باشم، زیرا آن پیمان که گفتی بین تو و برادرم مرحومم حسن بود و بین ما هیچ پیمانی بسته نشده و یادت باشد که من فتنه‌ای بزرگ تر از فتنۀ فرمان رواییِ تو بر این امت نمی دانم.

از این نامه نگاری‌ها زمان زیادی نگذشته بود که معاویه دوباره بر اساس خبرهایی که به او رسیده بود، به حسین (ع)  نامه نوشت:

من گمان می‌برم که در سر، خیال قیام می پروری؛ دوست داشتم که در روزگار من قیام کنی تا آن را بر تو نادیده بگیرم. و بعد از اینکه بر تو غلبه کردم، از خطایی که کردی بگذرم و تو را ببخشم.

از متن نامه معایه مشخص بود که ، معاویه خود می‌دانست که حسین(ع) در زمان حیات او قیام نخواهد کرد.

اما چرا حسین(ع) ، قصد نداشت در زمان معاویه قیام کند؟

آیا بخاطر نداشتن یار بود؟ یا دلیل موجهه‌ای برای قیام نداشت؟

آیا خبر بیماری معاویه به حسین(ع)  رسیده بود؟ و حسین(ع)  منتظر بود تا معاویه از دنیا برود و پس از او دست بیعت دراز کند؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۱۴:۱۷
علیرضا قهرمان نیا